اینا که عنوان نمی خواد...!!!
اینکه چرا دارم جایی می نویسم که روزی عاشق ِش بودم و حالا هیچ حس ِ خاصی جز مالکیت نسبت به ِش ندارم چیزی نیست که توضیح ِ خاصی داشته باشه و یا اصولاً نیازی هم به توضیح داشته باشه! و اینکه رفتم و دقیقاً گذشته رو کپی کردم هم نشون دهنده ی این نیست که همون آدم ِ قبلی ای هستم که دِن بهش می گه (در واقع می گفت!) دختر ِ وراج ِ خر! آدم ها عوض می شن(بعضی ها هم عوضی می شن)... این چیزی ِ که حتی اگه خود ِ خدا هم بیاد و بگه نه حرف ِش رو باور نمی کنم! چون یک دروغ ِ خیلی زشت ِ و البته که خدا دروغگو نیست! می خوام این رو بگم که آدم ها مطمئناً عوض می شن... و جالب تر ِش این ِ که خیلی هاشون ملتفت ِ(درست نوشتم آیا؟) این قضیه نیستن و شاید برای همین هم هست که ناخواسته دروغ می گن!و یا ناخواسته قولی می دن که بعداً حتماً باید زیر ِ پا بذارنش!
حالا اینا زیاد مهم نیست! و من نمی خوام وختی که دو روز ِ دیگه قرار ِ سال جدید شه و من روی این سال ِ جدید خیلی هم حساب باز کردم غر ِ این چیزا رو بزنم که حالا مثلاً چی ِش درست می شه؟!
خب خوبی ِ اینجا این ِ که من هرچقدر هم که تغییر کنم باز هم متولد 67 ام و خب این خیلی خوب ِ چون مثلاً اگه اسم ِ اینجا دختر ِ وراج ِ خر بود! مسلماً باید تغییر می کرد! هرچند که هنوز هم وختی به نوشتن می رسه می شم یه وراج ِ کمی تا قسمتی خر و متوهم! اما خب در کل نه مثل ِ قبل!
هیچ چیز به معنای حضور نیست! بودن رو این طور معنا نمی کنم چون اصولاً بی معنی ، معنی هم نمی ده! هم َش رو گذاشتم به حساب ِ اینکه اینجا رو واسه خود َم ثبت زده بودم و دیروز اومدم دیدم eee یکی حذف ِش کرده! و خب گفتم من َم بازی!
